«پریرو» در زبان فارسی به کسی گفته میشود که چهرهای بسیار زیبا و دلانگیز دارد، چنانکه زیبایی او به پریان تشبیه میشود. این واژه از دو جزء «پری» و «رو» ساخته شده و معنای تحتاللفظی آن «دارنده رویی مانند پری» است. در ادبیات فارسی پری نماد جمال لطیف، پاکی و زیبایی افسانهای است، بنابراین پریرو یعنی زیبارویی با جمالی فراتر از حد معمول. این کلمه بیشتر برای توصیف چهرههای دلربا و جذاب به کار میرود و بار معنایی ستایشآمیز دارد. در شعر فارسی، شاعران برای معشوقی که چهرهای روشن، لطیف و دلنشین دارد از صفت پریرو استفاده کردهاند. پریرو هممعنای واژههایی مانند پریچهر، پریرخ، خوبرو و زیبارو به شمار میآید. کاربرد این واژه معمولاً در متون ادبی، غزلها و نوشتههای توصیفی دیده میشود. از نظر احساسی، این کلمه علاوه بر زیبایی ظاهری، لطافت و دلنشینی را نیز القا میکند.
پریرو
لغت نامه دهخدا
پریرو. [ پ َ ] ( ص مرکب ) پریروی. که روی چون پری دارد. پریچهر. پریچهره. پری رخ. خوبرو. زیبارو:
ز هر شهری سپهداری و شاهی
ز هر مرزی پریروئی و ماهی.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).پریرو تاب مستوری ندارد
چو دربندی ز روزن سر برآرد.شیخ محمود شبستری.
فرهنگ عمید
کسی که روی زیبا مانند روی پری دارد، پری چهر، پری چهره، پری رخ، پری رخسار، زیبارو، خوشگل: سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند / پری رویان قرار دل چو بستیزند بستانند (حافظ: ۳۹۴ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) که رویی چون پری دارد پریچهره زیبا روی خوبروی پریرخ پریرو.
یا پریروی که روی چون پری دارد پریچهر
فرهنگ اسم ها
اسم: پریرو (دختر) (فارسی) (تلفظ: p.-ru) (فارسی: پريرو) (انگلیسی: pari-ru)
معنی: آنکه روی چون پری دارد، پریچهر، پری رخ، خوبرو، زیبارو، ( = پری چهر )، پری چهره
دانشنامه عمومی
پریرو ( به ایتالیایی: Priero ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان کونیو واقع شده است.
پریرو ۲۰٫۲ کیلومترمربع مساحت و ۵۰۴ نفر جمعیت دارد و ۴۷۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جمله سازی با پریرو
💡 گرچه حسن آن پریرو بی مثال افتاده است رزق هر آیینه ای از وی مثال دیگرست
💡 به شیرین در رسد بیچاره فرهاد پریرو روی بنماید بگلشاد
💡 دیگران را دیده روشن گرچه از مردم بود جز به روی آن پریرو چشم من روشن مباد
💡 صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست تشنه دیدار را کوثر سراب دیگرست
💡 صائب از اندیشه ملک سلیمان فارغ است هر که دل در چین زلف آن پریرو بسته است
💡 چو واقف شد پریرو راز او را وزان طومار دل پرداز او را