واریختن

مترادف‌ها

ریختن

متضادها

پر کردن، جمع کردن

لغت نامه دهخدا

واریختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) ریختن. || باز ریختن. دوباره ریختن. واریز کردن.
- واریختن حساب را؛ تفریغ حساب کردن با کسی. معلوم کردن حق هر یک از شریکین متعاملین. ( یادداشت به خط مؤلف ).

فرهنگ عمید

خراب شدن و ویران شدن، از هم پاشیدن.

فرهنگ فارسی

ریختن، واریزکردن، وارثی کردن حساب برای بدهکار
(مصدر ) ۱ - مجددا ریختن باز ریختن. ۲ - ریختن. یا وا ریختن حساب. تفریغ حساب کردن با کسی واریز کردن حساب.

جمله سازی با واریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر نمی تابد دلم، می بایدش واریختن می خورم چون دلو اگر آبی ز چاه دیگران

💡 کار اصلی تیم ساختمانی در این مرحله، واریختن حجم عظیمی از بتن تازه در گودال عمیق زیربنای ساختمان برای استحکام بخشیدن به سازه بود.

💡 هدف از این آزمایش، بررسی پیامدهای واریختن مقدار مشخصی از مواد شیمیایی در محیط بسته برای مشاهده واکنش‌های آنی بین مولکول‌ها بود.

💡 در مراسم سنتی روستا، هدف اصلی از این مراسم، واریختن شربت‌های میوه‌ای تازه در لیوان‌های بزرگ برای مهمانان و تجلیل از آن‌ها بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران