نافرجامی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی نافرجام. رجوع به نافرجام شود. || بی پایانی. بی انتهایی. انجام نداشتن. پایان نداشتن. || بدعاقبتی. بدسرانجامی. بی سرانجامی. فرجام نداشتن. بی سر و سامانی:
چون حاصل کار ماست نافرجامی
تن دردادیم نیک در بدنامی.کمال الدین اسماعیل.
{abort} [مهندسی مخابرات] به نتیجه نرسیدن ارتباط براثر عمل کاروَر یا واکنش خودکار دستگاه های برقرارکنندۀ ارتباط، به دلیل وجود نوفۀ بیش ازحد یا خرابی یا ازدحام در خط انتقال
به نتیجه نرسیدن ارتباط براثر عمل کاروَر یا واکنش خودکار دستگاههای برقرارکنندۀ ارتباط، به دلیل وجود نوفۀ بیشازحد یا خرابی یا ازدحام در خط انتقال.
💡 او همچنین پس از استعفا از سرپرستی سفارت ایران در واشینگتن و در دوران اقامت در آمریکا و در جریان بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا تلاش نافرجامی را برای پایان این ماجرا انجام داد.
💡 ببرک کارمل سلطانعلی کشتمند را به نخستوزیری کشور برگزید و بیست و شش هزار زندانی سیاسی را از زندان آزاد کرد، یک روز را برای کشته شدگان؛ عزای عمومی اعلان کرد. به مسجد برای ادای نماز رفت و تلاشهای نافرجامی را به راه انداخت تا روابط نزدیکی با کشورهای اسلامی، از جمله کشورهای همسایه برقرار کند.
💡 امین قلیاف ۱۲ اوت سال ۱۹۷۶ در حومه قاراداغ باکو در آذربایجان شوروی به دنیا آمد. بین سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۳ آموزش متوسطه خود را پشت سر گذاشت. در ۲۵ اوت ۱۹۹۴، برای گذراندن دوره ضروری خدمت سربازی به صفوف ارتش پیوست. او در چند رشته ورزشی مشغول به تمرین بود. امین قلیاف در خنثیسازی کودتای نافرجامی که به دست عدهای مسلح در ۱۳ تا ۱۷ مارس سال ۱۹۹۵ در جمهوری آذربایجان اتفاق افتاد، کشته شد. وی مجرد بود.