لغت نامه دهخدا
یلم. [ ی َ ل َ ] ( اِ ) سریش. سریشم. ( ناظم الاطباء ). سریشم ماهی. ( یادداشت مؤلف ). اسم فارسی عزی السمک است. ( تحفه حکیم مؤمن ). سریشم. سریشم نجاری.
- یلم ماهی؛ سریشم ماهی. ( ناظم الاطباء ).
یلم. [ ی َ ل َ ] ( اِ ) سریش. سریشم. ( ناظم الاطباء ). سریشم ماهی. ( یادداشت مؤلف ). اسم فارسی عزی السمک است. ( تحفه حکیم مؤمن ). سریشم. سریشم نجاری.
- یلم ماهی؛ سریشم ماهی. ( ناظم الاطباء ).
۱. سریش.
۲. سریشُم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای در سخن نامت علم، شعری چنین آر از قلم اللم یلی یللم یلم یللی یلی یللی بلی