یَقِف که در زبان عربی به صورت یَقف (با فتحه بر یاء و سکون قاف) به کار میرود، در ساختار دستوری زبان فارسی به عنوان فعل مضارع، صیغه مفرد مذکر غایب از ریشه وَقَفَ (ایستادن) تفسیر میشود و معنای «میایستد» را منتقل میسازد. این فعل در زبان فارسی معیار امروزی کمتر به کار میرود و بیشتر در متون ادبی کهن، متون فقهی یا متون ترجمهشده از عربی برای اشاره به حالت توقف، مکث یا ایستادن فاعل مفرد مذکر غایب به چشم میخورد. کاربرد اصلی آن تأکید بر استمرار فعل در زمان حال از دیدگاه گوینده است، هرچند در فارسی امروز، ساختارهای سادهتری مانند میایستد یا توقف میکند جایگزین آن شدهاند.
عبارت حدّ یَقِف نداشتن یک اصطلاح ادبی و کنایی است که از ترکیب ساختار دستوری عربی و کاربرد مجازی در فارسی پدید آمده و به معنای «بینهایت بودن»، «نامحدود بودن» یا پایانناپذیر بودن یک مفهوم، صفت یا عمل است. این تعبیر زمانی به کار میرود که موضوع مورد نظر از هرگونه قید، مرز و محدودیتی رها باشد و پیوسته در حال گسترش یا افزایش باشد. برای مثال، وقتی گفته میشود حرص او حدّ یَقِف ندارد، منظور این است که طمع آن فرد از هر مرز و اندازه طبیعی تجاوز کرده و هیچ سدّ و مانعی نمیتواند جلوی آن را بگیرد و این حالت تا ابد ادامه خواهد داشت.
استفاده از این کنایه در جملاتی نظیر تقاضاهای انگلیس وقتی بر قومی مسلط شد حدّ یَقِف ندارد، به خوبی نشاندهنده دامنه تأثیرگذاری این عبارت در ادبیات سیاسی و اجتماعی است. این جمله بیانگر آن است که هنگامی که یک قدرت خارجی سلطه خود را بر ملتی برقرار میسازد، خواستهها و مطالبات آن قدرت حد و مرزی نمیشناسد و این فرآیند استثمار یا تحمیل، تا زمانی که آن ملت توان مقاومت نیابد، به صورت پیوسته و نامحدود ادامه خواهد یافت. بنابراین، حدّ یَقِف نداشتن در این بافت، استعارهای قوی از استمرار بیقید و شرط قدرتطلبی و زیادهخواهی است که هیچگونه تعادل یا توقفی در آن متصور نیست.