یزلی

لغت نامه دهخدا

یزلی. [ ی َزَ لی ی ] ( ع ص نسبی ) جاوید. ( ناظم الاطباء ). منسوب به لم یزل که یاء آن به همزه بدل شود و آن را ازلی گویند. ( منتهی الارب ذیل ماده ازل ). و رجوع به ازل شود.

فرهنگ فارسی

جاوید منسوب به لم یزل که یائ آن به همزه بدل شود و آن را ازلی گویند

جمله سازی با یزلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای نفس نبی شخص ولی ادرکنی سر صمد لم یزلی ادرکنی

💡 ز فیض لم یزلی آنچه عین بهبودست کرشمه ای کن و از لطف خود مرا آن بخش

💡 شاهد لم یزلی شمع شبستان وجود پاره‌های جگر و خون دلش در لگن است

💡 مراست عشقی افتاده با تو، لم یزلی غزل تو گویم، که لایق غزلی

💡 واقف ز سر لم یزلی از ره عیان عارف بعلم کشف و صفا مرتضی علیست

💡 باده نوشان جام «لم یزلی » ماهرویان «احسن الحسنا»

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز