لغت نامه دهخدا
یاقوت فروغ. [ ف ُ ] ( ص مرکب ) چیزی که فروغ یاقوت داشته باشد. ( آنندراج ). چیزی که آب و رنگ آن مانند یاقوت باشد. ( ناظم الاطباء ):
در هوای لب یاقوت فروغ تو عقیق
اشک گرمی است که از چشم سهیل افتاده ست.صائب ( از آنندراج ).
یاقوت فروغ. [ ف ُ ] ( ص مرکب ) چیزی که فروغ یاقوت داشته باشد. ( آنندراج ). چیزی که آب و رنگ آن مانند یاقوت باشد. ( ناظم الاطباء ):
در هوای لب یاقوت فروغ تو عقیق
اشک گرمی است که از چشم سهیل افتاده ست.صائب ( از آنندراج ).
چیزی که فروغ یاقوت داشته باشد چیزی که آب و رنگ آن مانند یاقوت باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هوای لب یاقوت فروغ تو، سهیل اشک گرمی است که از چشم یمن آمده است