یاقوت رنگ

لغت نامه دهخدا

یاقوت رنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) به رنگ یاقوت. سرخ:
داغها چون شاخه های بسد یاقوت رنگ
هر یکی چون ناردانه گشته اندر زیر نار.فرخی.مگر چو پرده شرم از میانه بردارد
مرا از آن لب یاقوت رنگ باشد رنگ.معزی.سبیکه فروریخت در نای تنگ
برآمد زر سرخ یاقوت رنگ.نظامی.براندازدش تخت یاقوت رنگ.نظامی.که گلگونه خمر یاقوت رنگ
بشستن نمیرفت از روی سنگ.سعدی.

فرهنگ فارسی

برنگ یاقوت سرخ

جمله سازی با یاقوت رنگ

💡 ز رشک آن لب یاقوت رنگ لعل بدخشان چو لاله از جگر سنگ داغدار برآید

💡 گه بود الماس پیکر گه بود یاقوت رنگ گاه باشد گوهر آگین گاه باشد لعل بار

💡 ز غنچه لب یاقوت رنگ او چه عجب که خون شود دل لعل از عروق کان بچکد

💡 تا بدیدم خنده لعل لب یاقوت رنگ جن برای قوت روح از دیده خونخوردن گرفت

💡 تا ریخت خون ما لب یاقوت رنگ دوست کون و مکان کنایتی از خون بهای ماست

💡 داغها چون شاخهای بسد یاقوت رنگ هر یکی چون نار دانه گشته اندر زیر نار

دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز