یاریگری

مترادف‌ها

کمک، یاری، پشتیبانی

متضادها

دشمنی، خیانت

لغت نامه دهخدا

یاریگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) یاری. امداد. اعانت:
گر آید به یاریگری شهریار
وگر نی به تاراج رفت آن دیار.نظامی.- یاریگری کردن؛ اصراخ. مساعفه. مسانده. ( منتهی الارب ). کمک کردن.

فرهنگ فارسی

یاری امداد

فرهنگستان زبان و ادب

{helpfulness} [روان شناسی] ← رفتار یاریگرانه

جمله سازی با یاریگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نشسته رفیقان یاریگرش به یاریگری چون فلک بر سرش

💡 چو خواهند، از ایشان نداری دریغ به یاریگری لشکر و گنج و تیغ

💡 جهانی بدین خوبی آراستی برون زان که یاریگری خواستی

💡 در زمان‌های سخت و بحرانی که جامعه با چالش‌های اقتصادی روبرو بود، یاریگری همسایگان و دوستان باعث شد بسیاری از خانواده‌های بی‌بضاعت بتوانند روزهای خود را سپری کنند.

💡 او همواره با روحیه‌ای بزرگ و برخورداری از روحیه یاریگری، به کودکان یتیم و نیازمندان کمک می‌کرد تا بتوانند آینده‌ای بهتر و روشن‌تر برای خود رقم بزنند.

💡 قدرت واقعی یک ملت در میزان یاریگری اعضای آن نسبت به یکدیگر در هنگام بروز بلایای طبیعی و حوادث ناگوار اجتماعی نهفته است که اتحاد آن‌ها را نشان می‌دهد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران