لغت نامه دهخدا
گنج پرداز. [ گ َ پ َ ] ( نف مرکب ) که گنج را پردازد. بخشنده گنج:
چون به قصر خورنق آمد باز
گنج پرداز شد به نوش و به ناز.نظامی ( هفت پیکرص 76 ).به گنجینه سپارم گنج را باز
بدین شکرانه گردم گنج پرداز.نظامی ( خسرو و شیرین ص 76 ).
گنج پرداز. [ گ َ پ َ ] ( نف مرکب ) که گنج را پردازد. بخشنده گنج:
چون به قصر خورنق آمد باز
گنج پرداز شد به نوش و به ناز.نظامی ( هفت پیکرص 76 ).به گنجینه سپارم گنج را باز
بدین شکرانه گردم گنج پرداز.نظامی ( خسرو و شیرین ص 76 ).
= گنج بخش
( صفت ) گنج بخش: چون بقصر خورنق آمد باز گنج پرداز شد بنوش و بناز. ( هفت پیکر )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پسری داشت شیخ ناهموار گنج پرداز و رنج نابردار