لغت نامه دهخدا
تنعمات. [ ت َ ن َع ْ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ تنعم. عیش و عشرتها. ( غیاث اللغات ). رجوع به تنعم و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنعمات. [ ت َ ن َع ْ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ تنعم. عیش و عشرتها. ( غیاث اللغات ). رجوع به تنعم و دیگر ترکیبهای آن شود.
( مصدر اسم ) جمع تنعم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 3. روح، در عين نوعى اتحاد و يگانگى با بدن درمقابل بدن اصالت دارد؛ كانونى است در برابر كانون جسم، منبع مستقلى است براىلذات و آلام. روح نيز به نوبه خود بلكه بيش از بدن نيازمند به تغذيه و تهذيب وتقويت و تكميل است. روح از بدن و سلامت آن و نيرومندى آن بى نياز نيست، اما بدون شكغرقه شدن در تنعمات مادى و اقبال تمام به لذت گرايى جسمانىمجال و فراغتى براى بهره بردارى از كانون روح و منبع بى پايان ضمير، باقى نمىگذارد و در حقيقت نوعى تضاد ميان تمتعات روحى و تمتعات مادى اگر به صورت غرقهشدن و محو شدن و فانى شدن در آنها باشد وجود دارد.
💡 اشخاصى هستند كه از اين چاه نفس بيرون آمده اند، هجرت كرده اند و من يخرج منبيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله يكاحتمالش اين است كه اين هجرت، يك هجرت ازخود به خدا باشد، "بيت " نفس خود انسانباشد، يك طايفه اى هستند كه خارج شده اند وهجرت كرده اند از اين بيت ظلمانى، از ايننفسانيت (مهاجرا الى الله و رسوله ) تا رسيده اند به آنجايى كه (ادركه الموت ) بهمرتبه اى رسيده اند كه هيچ ديگر از خود چيزى ندارند، موت مطلق و اجرشان هم (على الله) است، ديگر بهشت مطرح نيست، ديگر تنعمات مطرح نيست، فقط الله است (264).