گل گر

لغت نامه دهخدا

گل گر. [ گ ِ گ َ ] ( ص مرکب ) طیان. ( مهذب الاسماء ). بنا. راز. گلگیر. گلکار:
همان گل گران را ز نو بار داد
همان خانه ها کرد و خوشه نهاد.شمسی ( یوسف و زلیخا ).چو بر گل گران بدره ها بخش کرد
همه رنگ رخسارشان رخش کرد.شمسی ( یوسف و زلیخا ).مرد سقا و گل گر و حمال
هر سه وان را دلیل دان بر مال.سنایی.کز خاک گورخانه ما خشتها کنند
وآن خاک و خشت دستکش گل گران شود. سعدی.

فرهنگ عمید

= گِلکار

جمله سازی با گل گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیست عاشقی ترسد ز رسوایی که عشقش پاک نیست

💡 دستهٔ گل گر تو را دهد تو چنان دانک دستهٔ گل نیست آن، که پشتهٔ خار است

💡 چو گل گر صحبتم می‌خواهی از جان به شب در زیر پهلو بستر انداز

💡 تعمیر سرای دل، به از خانه گل گر مرد حقند یک دلی شاد کنند

💡 می‌دهد گاهی بری نخل امید ما ولی تخم گل گر می‌فشانم بر مغیلان می‌دهد

💡 بس که سیراب است از ابر بهاری، دور نیست چوب گل گر می‌زند بر آتش دیوانه آب

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز