لغت نامه دهخدا
گردون شکوه. [ گ َ ش ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از بلند و رفیع:
شنیدم که بود اندر آن خاره کوه
مقرنس یکی طاق گردون شکوه.نظامی.
گردون شکوه. [ گ َ ش ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از بلند و رفیع:
شنیدم که بود اندر آن خاره کوه
مقرنس یکی طاق گردون شکوه.نظامی.
بسیار بلند و مرتفع و پرشکوه.
بسیار بلند بسیار مرتفع: شنیدم که بود اندر آن خاره کوه مقرنس یکی طاق گردون شکوه. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم صبح سلطان گردون شکوه برآمد به بالای البرز کوه
💡 بی ثنای حضرتت گردون شکوه بی دعای دولتت گیتی پناه
💡 یکی بُرز بالاست، گردون شکوه زمین از فشار سُم او ستوه
💡 شوکت گردون شکوه تست رفعت را پناه ساحت دولت پناه تست صحت را مکان
💡 خسروان عادل گردنکش گردون شکوه خواجگان قادر فرمانده خسرو نشان
💡 بهر نثار محمل گردون شکوه تست زمزم که چون ستاره کند قطره ها قطار