گرد سر

لغت نامه دهخدا

گردسر.[ گ ِ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه سری گرد دارد:
ز دستهاشان پهنه ز پایها چوگان
ز گردسرها گوی اینت شاه و اینت جلال.فرخی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 219 ).رجل مُصَعْلَک ُ الرأس؛ مرد گردسر. مُکَربَس الرأس. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آنکه سری مدور دارد: زدستهاشان پهنه زپایها چوگان زگرد سر ها گوی اینت شاه و اینت جلال. ( فرخی )

جمله سازی با گرد سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو زنبور سیه گرد سر گل بگردم بر سرت بیخود ز بویت

💡 چون شعله برفروز که پروانه‌وار من گرد سر تو گردم و گردم فدای تو

💡 که شاپور ماننده پیل مست بگرداند بر گرد سر چوبدست

💡 خوش به گرد سر تو می‌گردد جگرم خون ز رشک دستار است

💡 آینهٔ‌کون و مکان حیرت سیر چمنت ساغر رنگ دو جهان حسرت گرد سر تو

💡 چو راه می نروی خرقه یی مپوش چو من چو گردنی نزنی گرد سر مگردان تیغ

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز