لغت نامه دهخدا
گاوداری. ( حامص مرکب ) شغل گاو داشتن. نگاه داشتن و مراقبت کردن و فربه کردن گاو.
گاوداری. ( حامص مرکب ) شغل گاو داشتن. نگاه داشتن و مراقبت کردن و فربه کردن گاو.
۱. شغل و عمل گاودار.
۲. (اسم ) جایی که در آن گاو نگهداری می کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیلوی ذخیرهسازی گندم و بزرگترین شهرک گلخانه ای منطقه در این روستا واقع شده و مجتمع گاوداری صنعتی نیز بزودی به بهره داری خواهد رسید. از این رو پیشبینی میشود سایر پروژههای تجاری عمرانی و توریستی و مذهبی از جمله زائرسرا در محدوده این روستا راه اندازی شود.
💡 کوار از مراکز عمده تولید شیر و گوشت کشور میباشد. وجود سه کارخانه لبنیاتی و صدها گاوداری بزرگ و کوچک صنعتی و سنتی گواه این مدعا میباشد.
💡 آب این روستا از چشمه و قنات و شغل اهالی اغلب کشاورزی و دامداری و گاوداری می باشد.
💡 اودناتا با محدودهای ۷٬۸۰۰ کیلومتر مربعی از مراتع خشک، شامل چند گاوداری احاطه شده که در نزدیکی بیابان سیمپسون قرار گرفتهاند.