لغت نامه دهخدا
گاززدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دندان زدن. دندان فروکردن. فروبردن دندان. بریدن با دندان جزئی از چیزی را برای خوردن: خیار را گاز زدن، سیب را گاز زدن.
گاززدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دندان زدن. دندان فروکردن. فروبردن دندان. بریدن با دندان جزئی از چیزی را برای خوردن: خیار را گاز زدن، سیب را گاز زدن.
( مصدر ) ۱ - دندان زدن فرو بردن دندان در چیزی: خیار را گاز زد. ۲ - لگد زدن: همی نیارد نان و همی نخرد گوشت زند برویم مشت وزند به پشتم گاز. ( قریی الدهر )
💡 اگر شیوه برهمآیی دندانها نامناسب نباشد، دندانپزشک میتواند با روشهای مختلفی مانند ارتودنسی (دندانآرایی)، درمانهای ترمیمی یا جراحی فک، آن را اصلاح کند. تشخیص و درمان زودهنگام شیوه نامناسب گاز زدن میتواند از بروز مشکلات جدی در آینده جلوگیری کند.