فرهنگ عمید
در حال کف زدن.
در حال کف زدن.
( صفت ) در حال کف زدن.
💡 سجده کنان رویم سوی بحر همچو سیل بر روی بحر زان پس ما کف زنان رویم
💡 قطار اشتران همه مستند و کف زنان بویی ببردهاند که قطار میکشی
💡 همه کف زنان و شاد خندان شدند همه دختران سیم و دندان شدند
💡 رخش تازان سرشکم سرخ رودرتاز و تک کف زنان مژگان که شاه تاجدارم میرسد
💡 چون باده باز بر سرِ خُم رفت کف زنان حافظ که دوش از لبِ ساقی شَنید راز
💡 عاشق و معشوق گشته همقدم کف زنان شاه و گدا در پیش هم