کار بزرگ

لغت نامه دهخدا

کار بزرگ. [ رِ ب ُ زُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خطب. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ). جلل. فری. خطر.

فرهنگ فارسی

جلل فری خطر

جمله سازی با کار بزرگ

💡 اکنون فراز کرد به کار بزرگ دست اکنون فرو گرفت جهان جمله استوار

💡 "پیشوا یک بار دیگر باید تاکید کند، که تنها یک ارباب برای لهستانی‌ها وجود دارد، که آن هم آلمانی است؛نمی‌تواند دو ارباب در کنار هم باشند، هیچ رضایتی به این ترتیب وجود ندارد، تمامی نمایندگان جامعه اندیشمندان لهستان باید کشته شوند... دولت عمومی یک زمین لهستانی است، یک اردوگاه کار بزرگ لهستانی".

💡 برآید ز دستش سه کار بزرگ کز آن خیره گردد دلیر سترگ

💡 کسی بزرگ نگردد مگر ز کار بزرگ گر از تو کار نیاید، زمانه را چه گناه

💡 دگرآنک روزش بباید شمرد به کار بزرگ اندرون دست برد

💡 نه از کار بزرگ آید نهیبش نه از گنج گران آید فریبش

تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز