چکاوه
متضادها
سکوت، آرامش
لغت نامه دهخدا
چکاوه. [ چ َ وَ / وِ ] ( اِ ) چکاوک است که به عربی قبره خوانند. ( برهان ). مرادف چکاو و چکاوک. ( از جهانگیری ) ( از رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). چکاوک و قبره. ( ناظم الاطباء ). عُلعُل و عُلَعِل و عَلعال. ( منتهی الارب ):
بر فرق سر نرگس تر زرد کلاه
بر فرق سر چکاوه یک مشت گیاه.منوچهری.رجوع به چکاو و چکاوک شود.
فرهنگ عمید
=چکاوک
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جل. ۲ - نوایی از موسیقی.
چکاوک است که بعربی قبره خوانند
فرهنگ اسم ها
اسم: چکاوه (دختر) (فارسی) (هنری) (تلفظ: chakave) (فارسی: چکاوه) (انگلیسی: chakaveh)
معنی: چکاوک
جمله سازی با چکاوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر فرق سر نرگس از زر کلاه بر فرق سر چکاوه یک مشت گیاه
💡 در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه وز طول سفر حسرت من گشت علاوه