چشش

لغت نامه دهخدا

چشش. [ چ َ ش ِ ] ( اِمص ) چشیدن. ( ناظم الاطباء ). عمل چشیدن. مزه کردن. آزمودن طعم چیزی. || ( اِ ) ذائقه و طعم. ( ناظم الاطباء ). ذوق. ( ربنجنی ). چشائی. چشایی:
پارسی گوییم، یعنی این کشش
زان طرف آمد که آمد آن چشش.مولوی.رجوع به چشایی شود.

فرهنگ عمید

۱. چشیدن.
۲. [مجاز] لذت بردن.

فرهنگ فارسی

چشیدن
۱ - ( مصدر ) عمل چشیدن مزه کردن. ۲ - ( اسم ) طعم. ۳ - چشایی ذوق.

جمله سازی با چشش

💡 چندین چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود چندین کشش از بهر چه؟ تا دررسی در اولیا

💡 کوشش از تن طلب کشش از جان جوشش از عشق دان چشش ز ایمان

💡 کوشش از تن کشش ز جان خیزد چشش از ترک این و آن خیزد

💡 اوّلت کوشش آخرت کشش است از برون چاره از درون چشش است

💡 زهر آمد انتظار اندر چشش دایما در مرگ باشی زان روش

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز