لغت نامه دهخدا
چراغ جهان. [ چ َ / چ ِ غ ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چراغ آسمان و یا چراغ جهانتاب. آفتاب و مهتاب. ( ناظم الاطباء ). || روشنی جهان. خورشید جهان:
بکشت او خداوند را در نهان
چنان پادشاهی چراغ جهان.فردوسی.
چراغ جهان. [ چ َ / چ ِ غ ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چراغ آسمان و یا چراغ جهانتاب. آفتاب و مهتاب. ( ناظم الاطباء ). || روشنی جهان. خورشید جهان:
بکشت او خداوند را در نهان
چنان پادشاهی چراغ جهان.فردوسی.
چراغ آسمان و یا چراغ جهانتاب. آفتاب و مهتاب. یا روشنی جهان.
💡 به اندازه آنکه نزدیک و دور چراغ جهان تاب را هست نور
💡 خورشید را که چشم و چراغ جهان نهند جز خاک آستان تو کحل بصر نیافت
💡 آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی اندر جهان مرده درآیی و جان شوی
💡 احمدِِ مرسل آن چراغ جهان رحمت عالم آشکار و نهان
💡 به خوبیست چشم و چراغ جهان بود دستهای گل ز باغ جهان
💡 روز یکشنبه آن چراغ جهان زیر زر شد چو آفتاب نهان