لغت نامه دهخدا
چاقالو. ( ص مرکب ) چاق. فربه. پرگوشت. گوشتالو. چاق و چله. خپله. گرد و قنبلی. چاق و چقل.
چاقالو. ( ص مرکب ) چاق. فربه. پرگوشت. گوشتالو. چاق و چله. خپله. گرد و قنبلی. چاق و چقل.
چاق. فربه. پرگوشت. گوشتالو. چاق و چله. خپله. گرد و قنبلی. چاق و چقل.
( صفت ) فربه چاق.
💡 از کارهای معروف او میتوان به بازی در فیلمهای بدو چاقالو بدو، کیمی و سلامبرلند اشاره کرد.
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به بازدید میبل و چاقالو از نمایشگاه جهانی سان فرانسیسکو اشاره نمود.