لغت نامه دهخدا
چارجهت. [ ج َ هََ ] ( اِ مرکب ) چهارسوی و چهارطرف. ( ناظم الاطباء ). مشرق و مغرب و شمال و جنوب. چهارسمت. || عالم. ( ناظم الاطباء ).
چارجهت. [ ج َ هََ ] ( اِ مرکب ) چهارسوی و چهارطرف. ( ناظم الاطباء ). مشرق و مغرب و شمال و جنوب. چهارسمت. || عالم. ( ناظم الاطباء ).
چهار سوی و چهار طرف. مشرق و مغرب و شمال و جنوب. چهار سمت. یا عالم.
💡 چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم از چار جهت بسته فلک راه گشادم
💡 در کعبه بهر چار جهت رو بهم آرند در دایره وحدت حق روی برویید
💡 از چارجهت باد مقابل به تو نصرت از چار جهت تاکه برون نیست تقابل