لغت نامه دهخدا
پسری. [ پ ِ س َ ] ( حامص ) حالت و چگونگی پسر. بُنوَّت.
پسری. [ پ ِ س َ ] ( حامص ) حالت و چگونگی پسر. بُنوَّت.
۱. مربوط به پسر.
۲. ویژگی کسی که به فرزند پسر علاقۀ بیشتری دارد.
حالت وچگونگی پسر بنوت.
💡 اتابکان یزد نزدیک به ۱۴۰ سال بر این خطه حکومت کردند. با کشته شدن فرامرز بن علی در جنگ با خان فتای، سلطان سنجر، حکومت یزد را به دختران فرمانده خود که پسری نداشت واگذاشت و رکنالدین سام از سرداران سپاه فرامرز را برای اداره یزد به اتابکی آنان گماشت.
💡 رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ (۱۰۰) خداوند من! مرا پسری ده از نیکان.
💡 بعد از شرکت در نمایشگاه آثار اکسل، جولی به بهانه رفتن به خانه، به مهمانی ناشناسی میرود و با پسری به نام «ایویند»، به شرط نداشتن رابطهجنسی و همچنین خیانت به پارتنرهایشان، تا صبح به معاشرت و رقص میپردازد.
💡 ملکو در اکتبر ۲۰۰۵ از رابطهاش با عکاسی به نام هلنا برگ صاحب فرزند پسری شد. او در مصاحبهای در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد که یک «پدر مجرد» است. ملکو دوجنسگرا است.
💡 هیل از رابطه با سو آلن صاحب دختری به نام جی شد. او با بازیگر ماریانا هیل ازدواج کرد که از او صاحب پسری به نام گابریل شد. این زوج بعداً طلاق گرفتند. هیل در زمان مرگ با آلیسون نامزد بود.
💡 1.پرویز امیرافشار که دو فرزند دارد ازجمله: حسام الدین امیرافشار که پسری دارد به اسم مبین امیر افشار