پرشکن. [ پ ُ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) سخت مُجعد. پرچین. پرآژنگ. پرشکنج. بسیارنورد. پرانجوغ:
ای عهد من شکسته بدان زلف پرشکن
باز این چه سنبل است که سر برزد از سمن.فرخی.چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پرشکن
وَه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمیکند.حافظ. || پرغم و اندوه:
فرستاده آمد بر پیلتن
زبان پر زگفتار و دل پرشکن.فردوسی.پراکنده گشت آن بزرگ انجمن
همه رخ پرآژنگ و دل پرشکن.فردوسی.
چیزی که چین وشکن بسیار دارد،پرچین، پرپیچ وخم.
( صفت ) ۱- پرچین پرشکنج پر آژنگ پر انجوغ مجعد. ۲- پر غم و اندوه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گیسوی آشفتهٔ پرشکن که عشق است و بس هرچه هست ای ثمن
💡 مشکن آن زلف پرشکن که دلم بشکند چون تو زلف را شکنی
💡 بآخر چون غلامان خویشتن را یکی کرد آن دو زلف پرشکن را
💡 می شود خون مشک در ناف غزالان ختن دل چرا عاشق ز زلف پرشکن دارد دریغ؟
💡 آن خم بخم سلاسل مشکین پرشکن کاندر شکنج هر خمی افکنده ماه را
💡 شاه لولاک ز خلوتگه خاص وحدت با سر زلف شکن پرشکن آمد بیرون