پایه پایه

لغت نامه دهخدا

پایه پایه. [ ی َ / ی ِ ی َ / ی ِ ]( ق مرکب ) پلّه پلّه. اندک اندک. تدریجاً:
چو خواهی کسی راهمی کرد مه
بزرگیش جز پایه پایه مده.اسدی.در تأنی گوید ای عجول خام
پایه پایه برتوان رفتن ببام.مولوی.

فرهنگ فارسی

پله پله اندک اندک بتدریج

جمله سازی با پایه پایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و آن دوم بهر سوم می‌دان تمام تا رسی تو پایه پایه تا به بام

💡 تو خورشیدی حقیقت سایه بگذار تمامت بین و پایه پایه بگذار

💡 از مقاماتِ تَبَتُّل تا فنا پایه پایه تا ملاقات خدا

💡 گر مرد پایه پایه شود بی خطا بلند بتوان به نردبان به سر آسمان رسید

💡 نردبانهاییست پنهان در جهان پایه پایه تا عنان آسمان

💡 هر کس بلندتر، فکند آخرش بتر گردون که پایه پایه نمودار سلم است