پارسای

لغت نامه دهخدا

پارسای. ( ص ) پارسا. عفیف. حصور. وَرِع. رجوع به پارسا شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پارسا
پارسا عفیف

جمله سازی با پارسای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برخاسته از گور نوشته ژوزه ساراماگو نویسندهٔ پرتغالی و با ترجمه کیومرث پارسای به فارسی انتشار یافته است.

💡 آن اصیل خوش لقای مکرم درویش دوست آن نبیل پارسای مفضل پرهیزگار

💡 چشم سیاه مست تو، می کند از کرشمه ای رهن شرابخانه ها، خرقه پارسای را

💡 اسلام در امان و ضمان سالمتست از یمن همت و قدم پارسای تو

💡 وه که خلیل کی کند بابت بتکده چنین کان بت پارسی کند با دل پارسای من

💡 ضایع مکن دعای خود، ای پارسای وقت در حق بیدلی که نه در خورد این دعاست

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز