لغت نامه دهخدا
پادشه زاده. [ دْ / دِش َه ْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پادشاه زاده:
پادشه زاده یوسف آنکه هنر
جز بنزدیک او نکرد مقرّ.فرخی.خسرو پردل ستوده هنر
پادشه زاده بزرگ اورنگ.فرخی.
پادشه زاده. [ دْ / دِش َه ْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پادشاه زاده:
پادشه زاده یوسف آنکه هنر
جز بنزدیک او نکرد مقرّ.فرخی.خسرو پردل ستوده هنر
پادشه زاده بزرگ اورنگ.فرخی.
( اسم ) پادشاهزاده شاه زاده.
پادشاه زاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پادشاهی چون تویی از پادشاهان جهان پادشاهی را به تست ای پادشه زاده نسب
💡 پس واجب آمد معلم پادشه زاده را در تهذیب اخلاق خداوندزادگان أنبَتَهم اللهُ نباتاً حسناً اجتهاد از آن بیش کردن که در حقّ عوام.
💡 رشک بر کودک لشکر شکن ما دارد پادشه زاده که هستند ز خاصان سپهش