لغت نامه دهخدا
وکد. [ وَ] ( ع اِ ) مراد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || هَم و قصد. ( از اقرب الموارد ) ( تاج المصادر ). آهنگ: وکد وکده؛ ای قصد قصده. ( منتهی الارب ).
وکد. [ وُ ] ( ع اِ ) سعی و جهد. ( اقرب الموارد ). کوشش و توانایی. ( منتهی الارب ). || کار: مازال ذلک وکدی؛ ای فعلی. ( منتهی الارب ).