لغت نامه دهخدا
واحد یموت. [ ح ِ ی َ ] ( اِ مرکب ) ( مرکب از واحد به معنی یک + یموت فعل مضارع از موت ) اصطلاحاً به معنی چوبدستی که سر آن به آهن یا قیر در گرفته شده باشد. شش پر.
واحد یموت. [ ح ِ ی َ ] ( اِ مرکب ) ( مرکب از واحد به معنی یک + یموت فعل مضارع از موت ) اصطلاحاً به معنی چوبدستی که سر آن به آهن یا قیر در گرفته شده باشد. شش پر.
چوب دستی کلفت، چوب دستی که سر آن ستبر یا آهن گرفته شده باشد.
( جمله اسم ) چوبدستی که سر آنرا باهن گرفته باشند شش پر ٠
و اصطلاحا بمعنی چوبدستی که سر آن باهن یا قیر در گرفته شده باشد.
رجوع شود به:دبوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی بخواهد واحد یموت سرکش من که با کدوی تو مشت آزمون کند یکبار
💡 بود بتازی واحد یموت آن یکزخم که هست دسته اش از چوب و کله اش از قار