هم رو

لغت نامه دهخدا

هم رو. [ هََ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) همراه و همسفر و رفیق. ( آنندراج ).
هم رو. [ هََ ] ( ص مرکب ) روبه رو. هم صورت. ( آنندراج ).، همرو. [ هََ ] ( اِ ) امرود. نوعی از درختهای شمال ایران. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

روبه رو، مقابل.
۱. باهم رونده، همراه.
۲. هم سفر.

فرهنگ فارسی

امرود نوعی از درختهای شمال ایران

فرهنگستان زبان و ادب

{concurrent} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ویژگی دو یا چند عمل که در رایانه به طور هم زمان انجام می شوند

جمله سازی با هم رو

💡 عیش اگر هم رو دهد بی‌تلخی اندوه نیست همچو نوروزی که واقع در محرم می‌شود

💡 گواهی ضیا هم او گواهی قمر هم رو گواهی مشک اذفربو که بر عالم وزانستی

💡 سوی ایوان نهاده روز و شب این خضر داراخو تو هم رو در رکاب او برای فخر تا ایوان

💡 ورودی جنوبی هم رو به روی پل رومی قرار دارد و برای خروج پله های کمتری دارد و در رو به روی آن فضای کافی برای پارک کردن دوچرخه و موتورسیکلت وجود دارد.

💡 مزاج دلبری را گرم رویی‌ها نمی‌سازد مده ای شمع خوبان این قدر هم رو به پروانه

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز