نوکار. [ ن َ / نُو ] ( ص مرکب ) مبتدی و بی وقوف در کار. کم تجربه. کسی که تازه به شغلی یا هنری پرداخته. تازه کار. مبتدی. || شاگرد. تلمیذ. ( ناظم الاطباء ). || نوکر. ( فرهنگ فارسی معین ): ملک ناصرالدین علی ملک را که از اعیان ملوک بود و از قبل بیکی شریک و نوکار امیر ارغون. ( جهانگشای جوینی از فرهنگ فارسی معین ). || دانشجوئی که امتحان مسابقه را گذراند، و در بیمارستان به دستور کارورز به کارهای مقدماتی می پردازد. ( لغات فرهنگستان ). || ( اِ مرکب ) در اصطلاح مقنیان، کاری در کاریز و جز آن که نه ترمیم کارهای پیش باشد. مقابل لاروبی. حفرقسمتی از قنات به نوی. کار نو که در قنات کنند. سلسله چاههای نو در قناتی کهنه. ( از یادداشت مؤلف ).
= نوکر
کسی که تازه به کاری یا فراگرفتن هنری شروع کرده، تازه کار، کم تجربه.
نوکر، تازه کار، کسی که تازه بکاری یاهنری پرداخته باشد
💡 شاگرد نوکار را استاد چون خواهد که در کار آرد حرفی بنویسد پس انگشت او بگیرد و بر سر آن حرف نهد. اگرچه از راه معنی کاتب، استاد مکتب بود اما در عالم صورت انگشت شاگرد بر حرف بود. ای برادر هر کس و ناکس انگشت بر حرف عاشق کار افتادهٔ دل به باد داده نهد در عالم صورت، اما چون به عالم معنی رسد بداند که آن حرف به معشوق مضاف بوده است و عاشق در میانه بهانه و بر ناوک ملامت نشانه:
💡 این است همان یار که هر روز دو صد بار ناکرده یکیکار ز نوکار درکرد
💡 وان عاشق ناقصی که نوکار بود گوشش نشود گرم به شب بیبالش
💡 عاشق نوکار باشی تلخ گیر و تلخ نوش تا تو را شیرین ز شهد خسروی دارو کند