لغت نامه دهخدا
نقره فام. [ ن ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) نقره گون. به رنگ نقره. نقره ای. نقره رنگ. سیم فام. سیمگون.
نقره فام. [ ن ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) نقره گون. به رنگ نقره. نقره ای. نقره رنگ. سیم فام. سیمگون.
سفید مانند نقره، به رنگ نقره.
نقره گون. به رنگ نقره. نقره ای. نقره رنگ. سیم فام. سیمگون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وادی نقره فام گردون هر شب آن قافله لایتنهای بنگر