نشان دار
مترادفها
علامتدار، مشخص
متضادها
بینشان، نامشخص
لغت نامه دهخدا
نشان دار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) که علامتی دارد. || علم. سرشناس. که به علامتی نزد همگان معروف است. || مشخص. نمایان. هویدا.
- دروغ نشان دار.
فرهنگ عمید
دارای نشان، دارای علامت.
فرهنگ فارسی
(صفت ) ۱ - دارای علامت دارنده نشانه.
جمله سازی با نشان دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ور بداغ تو نشان دار شود ران گوزن نبود تا ابد از شیر نرش بیم ضرر
💡 در نقشههای قدیمی که از کاغذهای ضخیم ساخته شده بودند، مسیرهای اصلی جادهها با علامتهای بسیار واضح و نشان دار مشخص شده بودند تا مسافران گم نشوند.
💡 هرگونه تغییر در ساختار شیمیایی این ماده، باعث ایجاد واکنشهای نشان دار و تغییر رنگ ناگهانی در محیط آزمایشگاه خواهد شد که نیاز به دقت دارد.
💡 بسیاری از آثار باستانی که در این منطقه کشف شدهاند، دارای حکاکیهای بسیار ظریف و نشان دار هستند که نشاندهندهی پیشرفت بالای هنر در آن دوران است.