نانکش

لغت نامه دهخدا

نانکش. [ ک ِ ] ( اِ ) ون باشد که آن را حبةالخضرا گویند. ( فرهنگ رشیدی ). ون، و آن دانه ای است مغزدار که خورند و آن را بن هم گویند و به عربی حبةالخضراء خوانند. ( برهان قاطع ). بار درخت بنه که به تازی حبةالخضراء و به ترکی چاتلانغوش نامند. حب العرعر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بنه، بار درخت بنه، بطم، حبة الخضرا.

جمله سازی با نانکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شوخ نانکش عاشقان خویش را خواند پدر نان طلب را از سر اخلاص بردارد به سر

مگس یعنی چه؟
مگس یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز