نان ده
مترادفها
نانوا
لغت نامه دهخدا
نان ده. [ دِه ْ ] ( نف مرکب ) سخی. بخشنده. باذل. پهلودار. ( حاشیه تاریخ سیستان ). نان رسان. نان دهنده. که معاش دیگران تعهد و تأمین کند. که رزق و معیشت اطرافیان و زیردستان رساند: چنو بخشنده و نان ده اگرگوئی که هرگز به سیستان برنیامد. ( تاریخ سیستان ).
نان دهانم بدین کله داری
نانخورانم بدان گنهکاری.نظامی ( هفت پیکر ).
فرهنگ عمید
۱. نان دهنده، آن که وسایل امرار معاش کسی را تٲمین کند.
۲. [مجاز] کریم، بخشنده.
جمله سازی با نان ده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوشا حال آنان که نان ده شدند به هر ناتوانی توان ده شدند
💡 خوان نه و نان ده کریم وار و میندیش از حسد و طعنه لئام سمرقند
💡 نه تنها همی نان ده آمد علی به امر خدا جان ده آمد علی
💡 خسی کو نان ده آمد از کسی به، که یک نان ده ز فرمان ده بسی به
💡 کین عمر را نان ده ای انباز من راز یعنی فهم کن ز آواز من
💡 خواهی ز پل صراط آسان گذری نان ده به جهانیان که نان از همه به