نافرخ

مترادف‌ها

بدشانس، نامبارک، بدیمن

متضادها

بارور، خرم، خوش‌یمن، موفق

لغت نامه دهخدا

نافرخ. [ ف َرْ رُ ] ( ص مرکب ) که فرخ نبود. مشؤوم. شوم. نامیمون. نحس. نامبارک. که فرخنده و فرخ و میمون نیست. مقابل فرخ:
مخالفان تو بی فرهند و بی فرهنگ
منازعان تو نافرخند و نافرزان.بهرامی.از این نافرخ اختر می هراسم
فساد طالعش را می شناسم.نظامی.رجوع به فرخ شود.

فرهنگ عمید

نامبارک، شوم.

جمله سازی با نافرخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از این نافرخ اختر می‌هراسم فساد طالعش را می‌شناسم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران