نااستواری

مترادف‌ها

بی‌ثباتی، تزلزل، سستی

متضادها

استواری، پایداری، ثبات

لغت نامه دهخدا

نااستواری. [ اُ ت ُ ] ( حامص مرکب ) خیانت. ( دهّار ). || بی اعتباری. سستی. محکم نبودن: نااستواری رأی. نااستواری گره.

فرهنگ فارسی

۱- سستی بی ثباتی. ۲ - خیانت مقابل استواری

جمله سازی با نااستواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اندرز دانایان به مزدیسنان دربارهٔ مرگ و ناپایداری جهان است. نویسه اندرز با سفارش به پاکیزگی در بامداد و پوشیدن جامهٔ پاک و بستن کستی (کمربند دینی) آغاز می‌گردد و سپس جستارهایی در نااستواری و بی‌ثباتی جهان مادی یا استومند و سرمایه و خواسته آن می‌آید و به دنبال آن بر وفاداری و پایندانی به عهد و پیمان و پرداختن به اندیشهٔ نیک و گفتار نیک و کردار نیک و پرهیز از اندیشهٔ بد و کردار بد سفارش شده‌است. بندهای ۱۳ تا ۱۶ نیز دربارهٔ نااستواری تن و گله از بازماندگانی است که پس از مرگ برای مرده خیرات (اشوداد) نمی‌کنند. بند ۱۷ تا ۲۰ پاره سروده ای است آهنگین و قافیه‌دار که آن نیز در ناپایداری کارهای گیتی است. این اندرزنامه که از گونه اندرزنامه‌های دینی است، به فارسی ترجمه شده‌است.

💡 نااستواری ساختار اقتصادی کشور می‌تواند منجر به افزایش نرخ تورم و کاهش قدرت خرید مردم شود که در نهایت به بحران‌های اجتماعی می‌انجامد.

💡 در روان‌شناسی، نااستواری هیجانی می‌تواند نشان‌دهنده عدم تعادل در سلامت روان فرد باشد که نیازمند بررسی دقیق توسط متخصصان در حوزه سلامت است.

💡 نااستواری پیوند میان دو شرکت بزرگ پس از ادغام، می‌تواند باعث از دست رفتن سرمایه‌ها و ایجاد بی‌نظمی در مدیریت عملیاتی آن‌ها شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران