مترسم

لغت نامه دهخدا

مترسم. [ م ُ ت َ رَس ْ س ِ ] ( ع ص ) نویسنده و رسم کننده و صاحب رسم. ( آنندراج ) ( غیاث ). آن که در آداب و رسوم کتابت تأمل و تفرس کند: هر چند دبیری صناعت بلندی است و از آن برتر است که مترسمان گمان برده اند. ( دستور دبیری از فرهنگ فارسی معین ). || کسی که نشان سرای و خانه می جوید. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کسی که درس می دهد. ( ناظم الاطباء ). درس گوینده. ( از منتهی الارب ). || آن که بیاد می آورد. ( ناظم الاطباء ). بیاد آورنده. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

کسی که آداب وروسم چیزی را رعایت می کند ولی از حقیقت آن آگاه نیست یا به آن توجه نمی کند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه در آداب و رسوم کتابت تامل و تفرس کند: هر چند دبیری صناعت بلندیست و از آن برتر است که مترسمان گمان برده اند. توضیح در کتب معتبر لغت این کلمه نیامده.

جمله سازی با مترسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدر آید ز خانه وقت صباح مترسم به رسم اهل صلاح

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز