فرمشی
مترادفها
مطیع، فرمانبردار، گوشبهفرمان
متضادها
نافرمان، سرکش، خودسر
لغت نامه دهخدا
فرمشی. [ ف َ م ُ ] ( حامص )مخفف فراموشی. ازیادبردگی. ازیادرفتگی:
مبادا به هشیاری و بیهشی
کسی را ز فرمان او فرمشی.نظامی.ز گفتار بد به بود فرمشی
پشیمان نگردد کس از خامشی.نظامی.
فرهنگ عمید
= فراموشی: مبادا به هشیاری و بیهشی / کسی را ز فرمان او فرمشی (نظامی۵: ۸۳۱ ).
فرهنگ فارسی
از یاد رفتگی نسیان مقابل یاد ذکر یا بباد فراموشی دادن ٠ کاملا از یاد بردن
جمله سازی با فرمشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز گفتار بد به بود فرمشی پشیمان نگردد کس از خامشی