بی فکری

لغت نامه دهخدا

بی فکری. [ ف ِ ] ( حامص مرکب ) عدم تأمل و تفکر. غفلت. بی خیالی و بی پروایی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - بی اندیشگی ۲ - لاابالیگریلاقیدی

جمله سازی با بی فکری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچنین کاراکتر کوتی کوتی ( یک هزارپای آبی رنگ بازیگوش)از مجموعه کتاب های کوتی کوتی نوشته فرهاد حسن زاده و چاپ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که محبوب کودکان ایرانی است توسط هداحدادی تصویرگری شده است.

💡 چون سوخت دل در هجر او کی بشکفد از بوی وصل فکری دگر کن ای صبا کان غنچه خود پژمرده شد

💡 بر لب آمد از غم هجر تو جان تشنه ام هم تو فکری کن که کار از چاره ما رفته است

💡 کمبود بودجه برای تحقیق، اغلب دانشمندان کشورهای در حال توسعه را مجبور به انزوای فکری می‌کند و مشاغل، مؤسسات و در نهایت کشورهایشان را به خطر می‌اندازد.

💡 منقول است که «شخصی به دیدن یکی از حکماء رفت و از غیری سخنی نزد او نقل کرد حکیم گفت: مرا با برادرم بد کردی و دل فارغ مرا مشغول فکری ساختی و خود را که نزد من امین بودی محل تهمت گردانیدی».

💡 میرداماد صاحب یک نظام فلسفی و دستگاه فکری متمایز از گذشته و آیندهٔ خویش است. منظومه‌ای که خود آن را «حکمت یمانی» نامید و در تکوین حکمت متعالیهٔ صدرایی بسیار تأثیرگذار بود.

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز