غبار دل

لغت نامه دهخدا

غبار دل. [ غ ُ رِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غبار خاطر. مجازاً بمعنی آزردگی دل:
بر دل پاکش غباری بیگناه از من چراست
دیو بی انصاف بر تخت سلیمان چون نشست.خاقانی.مرا در دل ز خسرو صد غبار است
ز شاهی بگذر آن دیگر شمار است.نظامی.

فرهنگ فارسی

غبار خاطر مجازا بمعنی آزردگی دل

جمله سازی با غبار دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 افتاده را بچشم حقارت مبین که خاک گر سر کشد غبار دل آسمان شود

💡 بجز غبار دل خود سلیم چیزی نیست که همچو سیل مرا توشه ی سفر گردد

💡 ماه عیدی که ز آفاق طلب می کردیم از غبار دل ما گشت پدید آخر کار

💡 ز هستی هرچه اندیشی غبار دل مهیا کن کسوف آفتاب آیینهٔ عرض نفس باشد

💡 ز هر یقین که شود صاف سینه صاف ترم غبار دل نشوم گر کنی غبار مرا

💡 گردبادش نفس سوخته خواهد گردید گر غبار دل من دامن صحرا گردد

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز