لغت نامه دهخدا
طرب فزای. [ طَ رَ ف َ ] ( نف مرکب ) طرب افزای. شادی و نشاط انگیز: خداوند حمی یوم غبی را به حکایتهای خنده ناک و بازیهای عجب والحان طرب فزای، دل خوش کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
طرب فزای. [ طَ رَ ف َ ] ( نف مرکب ) طرب افزای. شادی و نشاط انگیز: خداوند حمی یوم غبی را به حکایتهای خنده ناک و بازیهای عجب والحان طرب فزای، دل خوش کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
طرب افزای، ( طرب فزا ی ) آن که یا آن چه شادی را بیفزاید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای راحت روح و رامش تن وصل تو طرب فزای و شیون
💡 برخیز و طرب فزای و می ده بنشین و نشاط جوی و می خور
💡 سحر وزید نسیم طرب فزای بهار که گشت باعث می خوردنم هوای بهار
💡 خدایگانا، امروز بر سعادت عید نشاط جوی بکام و طرب فزای بگاه
💡 بنشین و طرب فزای و می خواه در دولت شهریار اعظم
💡 کاست غمی کز عدوی دین خدا بود شادی بزم طرب فزای ولی عهد