صاف دل

لغت نامه دهخدا

صاف دل. [ دِ ] ( ص مرکب ) صاف درون. صاف ضمیر. بی غل و غش. بی آلایش. رجوع به صاف درون و صافی دل و صافی ضمیر شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آن که باطنش پاک باشد صاف درون صاف ضمیر بی آلایش.

جمله سازی با صاف دل

💡 ازصافی سرچشمه شود آب روان صاف دل پاک چو گردید نفس پاک برآید

💡 با درد بود صاف دل ساغر مستان نخوت نفروشد به خزف گوهر مستان

💡 ز حرف سرد صبا روی را مکش درهم ز کینه صاف دل خود چو آب گوهر کن

💡 آسوده بود صاف دل از منت صیقل جز جوهر معنی نبود تیغ زبان را!

💡 در صف روشنان که چو آبند صاف دل شوریده، تیره حال، چو آبی مکدرم

💡 بر صاف دل اسرار خفی پنهان نیست خط از عینک جلی نماید بنظر

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز