لغت نامه دهخدا
سرتراشی.[ س َ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل تراشیدن سر:
صدای استره اوست بسکه شورانگیز
ز سرتراشی او پای می جهد از خواب.ملا طاهر غنی ( از آنندراج ).
سرتراشی.[ س َ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل تراشیدن سر:
صدای استره اوست بسکه شورانگیز
ز سرتراشی او پای می جهد از خواب.ملا طاهر غنی ( از آنندراج ).
شغل و عمل سرتراش.
عمل تراشیدن سر
عمل و شغل سر تراش.
💡 بجز سرتراشی که بودش غلام سوی گوش او کس نکردی پیام