سرتراش. [ س َ ت َ ] ( نف مرکب ) سرتراشنده. موتراش. گرای. دلاک. سلمانی. آنکه موی مردم تراشد:
بجز سرتراشی که بودش غلام
سوی گوش او کس نکردی پیام.نظامی.|| دختری سخت کولی و بسیاربانگ. زن یا دختر سلیطه و بدزبان. زن یا دختر بلندآواز و بددهان. ( یادداشت مؤلف ).
کسی که موی سر دیگران را می تراشد، سلمانی.
سر تراشنده مو تراش گرای دلاک سلمانی یا دختری سخت کولی و بسیار بانگ.
( صفت ) آنکه سر و صورت مردم را اصلاح کند سلمانی گرا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب
💡 دوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخن دست او بوسیدم و گفتم ز پاکی دم مزن
💡 سرباریی است در سر هر مو جدا جدا در خواب دیده تیر که را سرتراش ما