ساده روی

لغت نامه دهخدا

ساده روی. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از دلبر محبوب، و مراد خالی بودن از کدورت ریش و بروت و عاری بودن چهره ملک وارش از غل و غش، و این وصف مخصوص ذکور است. ( شعوری ). ساده. ساده رخ. ساده زنخ. ساده زنخدان. ساده شکر. ساده نمک. امرد، بیریش. که ریش نیاورده باشد:
غلام ارساده رو باشد وگر نوخط بود خوشتر
خوش اندر خوش بود باز آنکه با زوبین و چاچله.عسجدی.چو خواهی که قَدرت بماند بلند
دل ای خواجه بر ساده رویان مبند.سعدی ( بوستان ).یکی را چو سعدی دلی ساده بود
که با ساده روئی درافتاده بود.سعدی ( بوستان از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( ساده رو ی ) ( صفت ) ۱ - آنکه بر عارضش موی نباشد ساده زنخ. ۲ - محبوب معشوق.

جمله سازی با ساده روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ، آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی تکلف از صحبت او توانم آسود.

💡 ننهاده پا به خانه آئینه از حجاب این ساده روی صورت خود را ندیده است

💡 ای پسر ساده دل و ساده روی هر چه دعا میکنم آیین بگوی

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز