زنادقه

لغت نامه دهخدا

زنادقه. [ زَ دِ ق َ ] ( ع اِ ) ج ِ زندیق. ( منتهی الارب ) ( دهار ). زنادیق. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به ضحی الاسلام و البیان و التبیین، الوزراء، الکتاب، الجماهر بیرونی، عقد الفرید ج 7، تاریخ سیستان، تاریخ ادبیات ادواردبرون ج 3، سبک شناسی ج 2، خاندان نوبختی اقبال و زندیق در همین لغت نامه شود.

فرهنگ عمید

= زندیق

فرهنگ فارسی

جمع زندیق
( صفت اسم ) ۱ - پیر مانی مانوی. ۲ - ملحد دهری بیدین جمع زنادقه.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:زندقه

جمله سازی با زنادقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و جنّ اینجا فریشتگان‌اند، سمّوا جنّا لاجتنانهم عن العیون. جای دیگر گفت: «وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً» یعنی الملائکة. میگوید: میان اللَّه و میان فریشتگان نسب ساختند. کلبی گفت: این در شأن زنادقه آمد که ابلیس را شریک اللَّه ساختند در آفریدن شرّ، گفتند: اللَّه سبحانه خالق الخیر و النور و الناس و الدوابّ و الأنعام، و ابلیس خالق الشر و الظلمة و السباع و الحیّات.

💡 و آنچه از آن بابست که آن را قیاس نیست، و آن علم زنادقه است، و الیه‌

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز