طالع شدن
مترادفها
طلوع کردن، پدیدار شدن، آشکار شدن
لغت نامه دهخدا
طالع شدن. [ ل ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برآمدن. طلوع کردن. صبح طالع شدن؛ دمیدن. ( دستوراللغه ادیب نطنزی ). سرزدن آفتاب از پس کوه. برآمدن. تیغ زدن:
چون حمل ساقط شود میزان همی طالع شود
همچنان در دین از ایشان مردمی پیدا شود.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 133 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) طلوع کردن بر آمدن ( آفتاب یا ستاره ).
جمله سازی با طالع شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بشد بر طالع میمون بفرخ فال باز آمد بدان طالع شدن لایق بدین فال آمدن در خور
💡 با طلوعِ خورشید و طالع شدنِ نورِ نخستین در افق، روستای کوچک ما از خواب بیدار شد و به فعالیتهای روزانه مشغول گشت.
💡 ستارهی دنبالهدار پس از سالها غیبت، ناگهان در آسمانِ شب طالع شد و توجه تمام اخترشناسان و مردم را به خود جلب کرد.
💡 وقتی که ماهِ کامل در آسمان طالع شد، شبِ مهتابی زیبایی در میان کوهها و درهها جاری گشت که بسیار تماشایی بود.