لغت نامه دهخدا
صحرابر. [ ص َ ب ُ ] ( نف مرکب ) تیزرو. تندرو. سریعالسیر:
پیوسته مرا زیر ران هیونی
صحرابر و دریاگذار دارد.مسعودسعد.
صحرابر. [ ص َ ب ُ ] ( نف مرکب ) تیزرو. تندرو. سریعالسیر:
پیوسته مرا زیر ران هیونی
صحرابر و دریاگذار دارد.مسعودسعد.
( صفت ) ۱ - آنکه در صحرایی طی طریق کند. ۲ - تند رو سریع السیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آن صحرا بر آن شهباز بی پر چو مرغان بر سر جم سایه گستر
💡 آن کجا لشکر سوی صحرای ترکستان کشید کرد صحرا بر همه خانان ترکستان حصار
💡 روز پوشیدن رختست و بهار و صحرا بر کسبون دار کجا استرر هوار کجاست
💡 تا طبع کند میل که در گلشن و صحرا بر سبزه و سنبل نگرد آب روان را
💡 چنان در هجر بر من بگذرد روز که در صحرا بر آهو بگذرد یوز
💡 آب دریا را به صحرا بر پراگنده کند از جلالت چون به دی مه قصد زی دریا کند